احمد ظاهر » حرف الف » از سفر خوش آمدی
 
 
قلم آرزو به لوح بلند
نقش ديگر به يادگار کشيد
دل من مرده بود از غم تو
بس که يک عمر انتظار کشيد
از سفر خوش آمدی
از سفر خوش آمدی
تو که رفتی و ترک من کردي
با چه پايی به ديدنت آيم
ای که با ديگران هم آغوشی
بی تو من سالهاست تنهايم
از سفر خوش آمدی
از سفر خوش آمدی
 
Web Hosting by: Brinkster